يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

78

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

گرد آورد مؤآلف شه را به گرد خويش * چونان كه زو مخالف دين است تار و مار ار نام خود به نام محمد چو ياد كرد * يار محمد است و محمد بدوست يار جان بر كف است بهر خداوندگار خويش * آرى چنين بدند بزرگان نامدار سلطان كامكار همش اختيار كرد * شه بر گزافه هيچ نكرده است اختيار او را گزيده ديد از اينسان كه برگزيد * اين برگزيده را به همه حال كردگار بسيار ديده‌ايم بزرگان به راستى * چون او نديده‌ايم در اين دور و روزگار بر رسم و راه كينه‌وران پايدار نيست * ليكن به پيش حمله چو كوه است پايدار مكر و حيل ندارد زيرا كه خوى اوست * از دشمنان رميدن و با دوست سازگار در روز كين به دشمن بدخوست كينه‌توز * در يوم دين به دينور دلسوز بردبار بر نام شاه ناصر دين عاشق است او * آن عاشقى كه هيچ نگيرد به دل قرار چون نام شهريار به گوش اندر آيدش * خواهد كه جان كند زبر نام او نثار اندر ركاب بوس شه امسال چون رسيد * با ساز و با سواره و با يسر و با يسار ديگر بگو چگونه شكفتن كه روى كرد * چون غنچه برشكفت برو ، بر به روز تار